تبليغاتX
روز وب

روز وب

در احوال حیات ظاهری و باطنی روزگاران ما

مدیریت محترم سایت الف 

www.alef.ir

با سلام و اهداء تحیات

مراتب سپاس و تقدیر فراوان این قلم را از آن عزیز به لحاظ درج یادداشت این حقیر در صفحه نخستین وب سایت الف پذیرا باشید.

نه به این دلیل که نام حقیر در سایت پربیننده و خواننده ای طرح شده است بلکه به دلیل تکریم شما از فضای نقد و گفتگوی اصلاحی و متعالی و مهمتر از آن تلاشتان برای تبیین عقاید و نگرش های تفکر ولایی.

با دعای خیر برای همه ی رهپویان طریق ولایت و حریت

یا علی مدد

سعید اشیری

s.asheeree@gmail.com

+ نوشته شده در  86/07/17ساعت   توسط سعید اشیری  | 

مدیریت محترم سایت الف

با سلام و سپاس از خدمات شما

موارد ذیل در نقد و رد برخی نکات مطرح شده در یادداشت وارده ی " درباره روش و محتوای تبلیغ در برخی مساجد و منابر" نوشته شده است، باشد که به بهانه ی ارائه مطالب آسیب شناسانه ی تبلیغ دین و اعلام خطر "چاله" های بر سر راه، در "چاه" سطح نگری سقوط نکنیم.

ضمن آنکه این قلم نیز قطعا و یقینا معتقد به اصلاح و بهبود روش های تبلیغی . . .

ادامه مطلب ...

 

این یک مقاله نیست، کتابی است که فشرده شده و مختصر!

آقای دکتر فرشاد مومنی را از مهر ماه سال 76 که وارد دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی شدم، می شناسم. آن روزها دوستان با سابقه ی دانشجویی بیشتر از من، بلافاصله پس از نام ایشان از موضع انتقادی او نسبت به سیاست های تعدیل و مدیریت اقتصاد توسعه در دولت سازندگی یاد می کردند.

یکی دو سال بعد که به شورای فرهنگی دانشکده راه یافتم و بعدها که در کلاس "اقتصاد توسعه" و "اقتصاد ایران" ایشان شرکت کردم، عمق آشنایی ام با ایشان بسیار بیشتر شد.

هر چند همیشه به برخی مباحث و رویکرد های ایشان انتقاد داشته و دارم اما اعتقاد و باور عمیق ایشان به ظرفیت های توسعه ای قانون اساسی و تاکید متین ایشان بر طراحی مدل بومی در مدیریت و تدبیر توسعه کشور و حجم ارزشمند تلاش های علمی و مقالات متقن و قوی ایشان ستودنی و ارجمند است.

ضمن ابراز ارادت به این استاد عزیزم، باید بگویم هیچوقت خاطرات روزهای پر فراز و التهاب – و البته تا حدی سیاست زده ی- دانشکده اقتصاد را در فاصله ی سال های 76 تا 80 ، فراموش نخواهم کرد.

شما را به خواندن مقاله کوتاه و پر بار ایشان با موضوع "سخناني صريح با رهپويان سنت روشنفكري ديني" دعوت می کنم.

 

"گمان من بر اين است كه ما در ايران براي نشان دادن اينكه به لحاظ فكري و عملي از وضعيت ايده‌آلي برخوردار نيستيم نيازمند استدلال‌هاي پيچيده و شواهد بي شمار نيستيم. همچنين براي نشان دادن اين واقعيت كه شكاف توانايي‌هاي اقتصادي ما با جهان پيشرفته به صورت فزاينده‌اي رو به گسترش دارد نيز چندان با مشكل روبرو نيستيم. كافي است به گزارش جان فورن در كتاب مقاومت شكننده مراجعه كنيم كه نشان‌ مي‌دهد در حالي كه حتي تا سال‌هاي پاياني قرن شانزدهم توليد سرانه ما تقريباً همطراز كشورهايي مانند انگلستان و فرانسه بوده است. از آن زمان به بعد مرتباً به سمت حاشيه نظام جهاني رانده مي‌شديم . . . "

متن کامل این مقاله

 

نامه انتقادي محمد نوري‌زاد به عزت الله ضرغامي                           

 محمد نوري‌زاد كه كارگرداني انقلابی و نویسنده‌اي دردمند و باانگیزه است، چند روز پيش طي نامه‌اي خطاب به سید عزت‌الله ضرغامي رييس سازمان صدا و سيما نوشت و به سياست‌هاي جاری این سازمان در حوزه‌هايي چون خبر، طنز، فيلم و سريال و ... انتقاد کرد و خواستار بازنگري جدي در اين سياست‌ها شد. رسانه‌ها و خبرگزاری‌ها بخش‌هایی از این نامه را منتشر کردند.

 متن كامل اين نامه

 

  یک نماینده چکار می تواند بکند؟

این روزها برخی محافل سیاسی و حتی خانوادگی و فامیلی بحث انتخابات مجلس آینده را نقل مجالس خویش کرده اند و جدای از قضاوت های با علم یا بدون علم و تصورات غلط و درست و این قبیل موارد، نوعی تحول را در گزینش نهایی یک نماینده جستجو می کنند. گویی که اگر نماینده ای اینچنین و آنچنانی انتخاب شود به کوتاه درنگی شهر و روستای ما این می شود و آن.

متن کامل این یادداشت

 

 مطالبه سنگین هاشمی از مدیریت کلان نظام

در نقد گفته های آقای محمد هاشمی رفسنجانی

مصاحبه روزنامه جام جم مورخ 12 شهریور 1386 در صفحه 7 با آقای محمد هاشمی رفسنجانی حاوی برخی نکات است که این قلم تنها به یک فراز این بیانات مشعشع اشاره می کند. ایشان در پاسخ سوالات خبرنگار در مورد برادر بزرگشان گفته اند: "آقای هاشمی سابقه اش در انقلاب بی نظیر است" و "از نظر سابقه فعالیت سیاسی و سابقه انقلابی نظیر ندارد" و "جامعیت و محوریتی را که هاشمی از آغاز نهضت و از سال 36 داشته، کسی نداشته است".

متن کامل به همراه نقد آقای اسفندیار خدایی و پاسخ آن

 

 یادداشتی در جامعه شناسی یک شهر

در رویکردهای جامعه شناختی یک محدوده جغرافیایی مشخص حداقل به دو شیوه می توان بدان پرداخت.

رویکرد نخستین، در نظر گرفتن مشخصات و خصوصیات جامعه بزرگتر از آن محدوده و حرکت از یک وضعیت تحلیلی کلی به مناطق و محدوده های بخشی است. به نوعی بکارگیری تکنیک حرکت از کل به جزء. که در این صورت می توان احوال و شاخصه های جامعه شناختی کشور عزیزمان ایران را بررسی و تحلیل نمود و از خصوصیات کلی به مباحث و محدوده های جزئی رسید.

اما رویکرد دوم، نگاه و روشی است که از درون بخش ها و محدوده های جزئی تر آغاز می شود و در سیر کلی قرار می گیرد تا به وضعیت بررسی کشوری می رسد. گویی که خرده فرهنگ ها چون جویبارانی اند که به مرور و درنوردیدن زمان و جغرافیا به کشور دریا می رسند.

متن کامل به همراه نقد آقای ابراهیم خدایی و پاسخ آن

 

 این همه نماینده برای این دو شهر؟! ... چرا؟!

برخی منابع و دوستان مطلع و پیگیر عدد بسیار جالبی را اعلام می کنند که حاکی از تعداد قابل ملاحظه حضور نامزدهای احتمالی در انتخابات هشتم مجلس شورای اسلامی است.

حداقل 30 تن از عزیزان این حوزه انتخابیه، خود را برای رقابت های انتخاباتی اسفند ماه آماده می کنند.

صرف نظر از کیفیت دانش های تخصصی و سطح کارآمدی نامزدهای احتمالی پیش گفته و اینکه ملاحظات حقیقی و ملاک های صحیح یک "انتخاب مطلوب چیستند؟ باید چند نکته را در این باب یادآور شد و در آن ژرف کاوی نمود.

متن کامل این یادداشت  

 

+ نوشته شده در  86/07/08ساعت   توسط سعید اشیری  | 

این یک مقاله نیست، کتابی است که فشرده شده است و مختصر!



آقای دکتر فرشاد مومنی را از مهر ماه سال 76 که وارد دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی شدم، می شناسم. آن روزها دوستان با سابقه ی بیشتر بلافاصله پس از نام ایشان از موضع انتقادی او نسبت به سیاست های تعدیل و مدیریت اقتصاد توسعه در دولت سازندگی یاد می کردند.

یکی دو سال بعد که به شورای فرهنگی دانشکده راه یافتم و بعدها که در کلاس "اقتصاد توسعه" و "اقتصاد ایران" ایشان شرکت کردم، عمق آشنایی ام با ایشان بسیار بیشتر شد.

هر چند همیشه به برخی مباحث و رویکردهای ایشان انتقاد داشته و دارم اما اعتقاد و باور عمیق ایشان به ظرفیت های توسعه ای قانون اساسی و تاکید متین ایشان بر طراحی مدل بومی در مدیریت و تدبیر توسعه کشور و حجم ارزشمند ادبیات علمی و مقالات متقن و قوی ایشان ستودنی و ارجمند است.

ضمن ابراز ارادت به این استاد عزیزم، باید بگویم هیچوقت خاطرات روزهای پر فراز و التهاب دانشکده اقتصاد را در فاصله ی سال های 76 تا 80 ، فراموش نخواهم کرد.

شما را به خواندن مقاله فشرده و پر بار ایشان با موضوع "سخناني صريح با رهپويان سنت روشنفكري ديني" دعوت می کنم.



 

گمان من بر اين است كه ما در ايران براي نشان دادن اينكه به لحاظ فكري و عملي از وضعيت ايده‌آلي برخوردار نيستيم نيازمند استدلال‌هاي پيچيده و شواهد بي شمار نيستيم.

همچنين براي نشان دادن اين واقعيت كه شكاف توانايي‌هاي اقتصادي ما با جهان پيشرفته به صورت فزاينده‌اي رو به گسترش دارد نيز چندان با مشكل روبرو نيستيم. كافي است به گزارش جان فورن در كتاب مقاومت شكننده مراجعه كنيم كه نشان‌ مي‌دهد در حالي كه حتي تا سال‌هاي پاياني قرن شانزدهم توليد سرانه ما تقريباً همطراز كشورهايي مانند انگلستان و فرانسه بوده است. از آن زمان به بعد مرتباً به سمت حاشيه نظام جهاني رانده مي‌شديم.
در ميان كساني كه با رويكرد تاريخي مسئله توسعه‌نيافتگي ايران را ردگيري كرده‌اند چند نقطه عطف تاريخي مطرح است كه انتظار مي‌رفت پس از آنها ما به هوش بياييم و با شناخت و بصيرت كافي از خود و اوضاع زمانه و با مشخص كردن نسبت خود با اقتضائات زمانه گام‌هايي با سرعت قابل قبول به سمت بهبود وضعيت برداريم صرفنظر از آنكه كداميك از آن نقاط عطف را نقطه آغازين يا مهمترين نقطه عطف به شمار آوريم، مي‌توانيم با اطمينان بگوييم كه در طي نزديك به دو قرن گذشته در عرصه عملي كوشش‌هاي فردي و گروهي بي‌شماري در اين زمينه صورت گرفته است كه هر كدام از آنها دستاوردهاي مقطعي نسبتاً قابل توجهي هم به همراه داشته است. اما از نظر پايداري و تداوم با چالش روبه‌رو گشته و به تدريج آن دستاوردهاي مقطعي را نيز از دست داده‌ايم.
اينجانب چنين تصور مي‌كنم كه يكي از درخشان‌ترين جمع‌بندي‌ها در مورد اين فراز و نشيب‌هاي توأم با عدم تحقق انتظارات توسط مرحوم دكتر شريعتي صورت پذيرفته و در جلد چهارم مجموعه آثار ايشان انعكاس‌يافته است . هنگامي‌كه اين كار با تلاش‌هاي امثال زنده‌ياد «جلال آل احمد» در ايران و فرانتس فانون، امه سزر، عليون ديوپ، عمار اوزگان و ديگران در خارج از ايران مقايسه مي‌شود به روشني مي‌توان دريافت كه با وجود آنكه همه اين بزرگان تقريباً هم‌عصر بوده‌اند اما كار تحليلي دكتر شريعتي ذيل عنوان «بازگشت به خويشتن» يك سروگردن از كارهاي مشابه صورت گرفته بالاتر است.
امروز نسل ما اين توفيق را دارد كه به مدد ميراث گرانبهاي به يادگار مانده از چهره‌هاي درخشاني همچون آيت‌الله‌شهيد دكتر سيدمحمد بهشتي در عين حال كه قدردان زحمات دكتر شريعتي است به كاستي‌هاي تلاش او نيز وقوف قابل قبولي دارد اما سؤال اين است كه چرا ما نمي‌توانيم همچون شريعتي و اسلاف او روشنگر راه خود و همراهان و هم‌فكرانمان باشيم.
پاسخ اينجانب اين است كه جريان روشنفكري و به ويژه روشنفكران ديني مسئله خودشناسي را به معناي دقيق و كامل كلمه به درستي درك نكرده‌اند و به همين خاطر ما قادر به انجام قابل قبول وظايف روشنفكري ديني نبوده و نيستيم تعبيري كه به عنوان مهمترين مشخصه روشنفكري ديني به صورت مشترك توسط شريعتي، بهشتي، مطهري، بازرگان و همطرازان و هم‌فكران آنها به عنوان مهمترين مشخصه‌هاي روشنفكري ديني ذكر شده خودشناسي توأم با زمان آگاهي است كه با آرمان‌خواهي پيوند خورده و منشأ حركت مي‌شود همانطور كه اين «خود» از جنبه‌هاي فردي، اجتماعي و جهاني بايستي به درستي تعريف و فهم شده باشد عنصر «زمان آگاهي» نيز بسيار تعيين‌كننده است و روشنفكر زمان آگاه البته كسي نيست كه تابع انديشه دترمينيسم تكنولژوژيك يا هر «ايسم» ديگري باشد كه مضمون اصلي آن ترويج ايدئولوژي «تسليم» نسبت به واقعيت‌هاي موجود باشد بلكه آگاهي از واقعيت‌هاي زمانه كنشگر فعال و آگاه ما يعني روشنفكر ديني را برمي‌انگيزاند كه براساس هويت خودي اقدامات خود را سامان داده و با بصيرت كافي نسبت خود را با تحولات زمانه مشخص كرده و با تكيه بر اصول و ارزش‌ها و آرماني‌هاي خود در واكنش به اوضاع تصميم‌گيري كند.
اين مسئله كه به طور همزمان از سوي بزرگان روشنفكري ديني معاصر ما همچون شريعتي، بهشتي، مطهري و بازرگان بحث از «اسلام و مقتضيات زمان» به ميان مي‌آيد از اين زاويه قابل تحليل به نظر مي‌رسد و مرز آنها را با دين‌باوران متحجر و غيرآگاه نسبت به مقتضيات زمان مشخص مي‌سازد.
در طي يكي دو دهه گذشته پديده شتاب تاريخ و پيشرفت‌هاي شگرف علمي – فني ابعاد خيره‌كننده و خارق‌العاده‌اي پيدا كرده است. اما در عين حال و به طور همزمان اين ايده نيز به صورت فزاينده مورد توجه قرار گرفته كه همزمان با اوج‌گيري دستاوردهاي علمي و فني جديد كه رفاه و فراغت بيشتري را با خود به همراه دارد تأملات ديني و متافيزيكي نيز در مقياس جهاني گسترشي به مراتب فوق‌العاده‌تر پيدا كرده است يعني بازار دين با روش فزاينده‌اي روبرو شده و پيش‌بيني مي‌شود كه در آينده اين روش افزايش هم پيدا كند اما درست در همين زمان نوعي عقب‌نشيني در اين زمينه مشاهده مي‌شود كه از جهات متعددي قابل تأمل و باعث تأسف است.
با توجه به اين ملاحظات مهمترين انتقاداتي كه طي نزديك به دو دهه اخير به جريان روشنفكري ديني به عنوان يك طيف گسترده از انديشه‌ورزان ايراني وارد مي‌دانم به شرح زير است:
1- روشنفكران ديني ايراني معاصر عموماً‌ پوست و گوشت و استخوان و هويت و فلسفه وجودي خود را در هم تنيده با نهضت امام‌خميني مي‌دانسته‌اند، اما هنگامي‌كه نظام جمهوري اسلامي شكل گرفت دغدغه‌اي در وجود آنها پديدار شد كه يك سر آن دلبستگي تمام عيار به حركت اسلامي و سر ديگر آن را انتقادهاي عمدتاً‌ وارد به «عملكرد» دولتمردان جمهوري اسلامي شكل مي‌داد.
دوستان ما در اين فرايند راهي كه انتخاب كردند مرزبندي تدريجي با بخش دائماً رو به گسترشي از حاكميت جمهوري اسلامي بود. در اين مسير كساني آنقدر پيش رفتند كه به تدريج مرزبندي با جمهوري اسلامي در نزد ايشان رنگ و بوي مرزبندي با اسلام هم پيدا كرد. گرچه اين مسئله في‌نفسه تأسف‌بار است و نشان از نوعي انفعال و خروج از مقياس روشنفكري به معني دقيق كلمه است از يك‌طرف نشان از جدايي تدريجي از جامعه را هم دارد و از طرف ديگر به روشني منعكس‌كننده اين واقعيت است كه دوستان حتي بصيرت‌هاي زمان آگاهانه جهاني نيز در حد نصاب نداشته‌اند.
دست كم گرفتن نقش دين در توسعه ايران و در تحولات جهاني از يكسو به معناي آن است كه وجه ديني كوشش‌هاي فكري و برنامه‌ريزي پژوهشي در ميان دوستان افت قابل توجهي حتي نسبت به دهه‌هاي 1350، 1360 و 1370 پيدا كرده و از سوي ديگر نشان از افت قدرت تشخيص مهمترين روندهاي جهاني دارد و از همه مهمتر آنكه نشان مي‌دهد ما در شناخت جامعه خود نيز از بصيرت و عمق كافي برخوردار نيستيم.
2- دست كم گرفتن نقش مردم در حركت اصلاحي دومين كاستي نظري و اجرايي مهم تلاش‌هاي روشنفكران ديني ما در طي سال‌هاي اخير مي‌باشد. همه ما نيك مي‌دانيم كه فرقي است ميان عوام‌زدگي و عوام‌گرايي و عوام‌فريبي با درك مسائل و نيازهاي اصلي مردم. برخي دوستان اصلاح‌طلب ما به محض آنكه سيدمحمد خاتمي انتخاب شد به صراحت مصاحبه كردند و اظهار داشتند كه چون آقاي خاتمي در مبارزات انتخاباتي خود وعده خاصي در زمينه مسائل اقتصادي نداده است پس دولت جديد مسئوليتي در زمينه امور اقتصادي و معيشتي مردم عهده‌دار نيست. گرچه صغراي اين عبارت از اساس دچار اشكال است و واقعيت‌هاي مكتوب نشان مي‌دهد كه اتفاقاً سيدمحمد خاتمي وعده‌هاي خيلي مشخص و روشني در سطوح خرد و كلان در اين عرصه داده بود كه بعضي از آنها نيز به معناي دقيق كلمه بسيار راديكال بود و حتي پس از انتخاب شدن نيز وي هنگام ارائه جمع‌بندي خود از بحث‌هايي كه تحت عنوان ساماندهي اقتصادي ايران مطرح كرد باز هم، همچنان محور اصلي بحث‌هاي وي وعده‌هاي اقتصادي نسبتاً راديكال،‌ انسان‌گرا و عدالت‌خواهانه بود. اما سخن بر سر اين است كه آن بخش از روشنفكران ديني كه درگير مسئوليت اجرايي شدند به عنوان يك روشنفكر ديني آيا مي‌توانند بگويند كه يك دولت حتي اگر وعده انتخاباتي‌اش هم چيز ديگري باشد بايد آشكارا ادعا كند كه مسئوليتي در قبال معيشت مردم ندارد و اگر چنين كرد آيا نبايد بالاخره روزي از سر ارزيابي عملكرد گذشته خويش انتقادي از خود در اين زمينه بنمايد؟ حتي اگر در قالب گفتمان اصلاحي بخواهيم به اين مسئله بپردازيم آيا مي‌توان به لحاظ نظري مشاركت سياسي را به كلي مستقل از مشاركت اقتصادي جدا در نظر بگيريم؟ و در عمل با شرايطي روبرو شويم كه از سر اضطرار و استيصال و ناپختگي و ناسنجيدگي به صورت شتابزده ناگزير به ارائه طرح ضربتي اشتغال شويم و عملكرد چنين طرحي كار را به جايي برساند كه حتي مجلس ششم را نيز ناگزير به مطرح كردن ايده ضرورت تحقيق و تفحص در باب طرح ضربتي اشتغال نمايد؟
3- يكي ديگر از مسائلي كه در طي چند ساله گذشته رواج قابل توجهي در ميان روشنفكران ديني داشته است برخورد سهل‌انگارانه و سطحي با آموزه اقتصاد بازار است. مطلق‌انگاري در باب فوايد رقابت قبل از آنكه پيش‌نيازهاي آن فراهم شده باشد و همراستا دانستن آموزه اقتصاد بازار با دموكراسي سياسي و تصور آنكه هر چيزي را مي‌توان به بازار حواله كرد و انتظار داشت كه كاركردي مناسب‌تر از شرايط موجود به همراه آورد مهمترين مؤلفه‌هاي اين رويكرد جديد هستند.
بدون ترديد هر رويكرد نظري ظرفيت‌ها و قابليت‌هاي خاص خود را دارد اما در عين حال مي‌بايست پيش‌شرط‌هايي كه با تكيه بر آنها قابليت‌هاي مزبور امكان تحقق پيدا مي‌كنند در كنار كاستي‌ها و محدوديت‌هاي آن نيز مورد توجه قرار گيرد. اين يك مسئله حداقلي است كه انتظار مي‌رود هر دانش‌پژوه معمولي نيز آنها را رعايت كند تا چه رسد به انديشه‌ورزاني كه داعيه اصلاح جامعه را دارند و خطاهاي روش‌شناختي و تحليلي آنها اگر نه بيشتر از اشتباهات فاحش نظري دولت‌ها حداقل همطراز با آنها مي‌تواند خسارات‌بار و دوركننده جامعه از حركت بالنده و رو به جلو باشد.
شگفت‌آورترين قسمت قضيه آن است كه موج شيفتگي اين دوستان به آموزه اقتصاد بازار و برخوردهاي مطلق‌انگارانه و ايدئولوژي‌زده به آن از نظر زماني در هنگامي اوج گرفت كه در مقياس جهاني كشتي برنامه تعديل ساختاري به گل نشسته بود و حتي كارشناسان صندوق بين‌المللي پول و بانك جهاني نيز دهه‌هاي 1980 و 1990 را «دهه از دست رفته» و «دهه فاجعه‌آفرين» خوانده بودند و سرمنشأ اين فاجعه‌آفريني و از دست‌رفتگي را نيز بي‌مبالاتي در زمينه بكارگيري آموزه اقتصاد بازار مي‌دانستند. به راستي دوستان فكر كرده‌اند كه چرا حتي صندوق و بانك هم امروز شعار اولويت حكمراني خوب را مطرح كرده‌اند كه البته اين ايده هم كاستي‌هاي جدي خاص خود را دارد و بايد در زمان مناسب به آن نيز پرداخته شود.
در شرايطي كه به اعتبار تجربه نسبتاً موفقيت‌آميز چين و تجربه شكست‌بار كشورهاي بلوك شرق سابق و بحران شرق آسيا حتي كارشناسان معمولي نيز واقع‌گرايي بيشتري نسبت به حدود توانايي و قابليت‌هاي آموزه اقتصاد بازار پيدا كرده بودند شكست برنامه تعديل ساختاري در مقياس جهاني و به ويژه در ايران نيز نتوانست بسياري از دوستان ما را از خواب غفلت بيدار كند.
بدون ترديد حركت به سمت جلو و تلاش در راستاي ارتقاء ظرفيت‌هاي «زمان آگاهي» در ميان روشنفكران ديني و گسترش و تعميق مطالعات ايشان در اين زمينه مي‌تواند ضريب واقع‌گرايي را نسبت به توانمندي‌ها و محدوديت‌هاي آموزه اقتصاد بازار افزايش دهد. كافي است اين دوستان اندكي به خود زحمت داده و در كنار توجه به واقعيت‌هاي جامعه امروز ايران، آراء برخي از نظريه‌پردازان برجسته اقتصاد توسعه از جمله آمارتيا‌سن و جوزف استيگليتز و داگلاس‌نورث را مورد مطالعه قرار دهند تا برايشان محرز شود كه در شرايط كنوني پيش‌گامان اصلي توجه به كاستي‌ها و محدوديت‌هاي آموزه اقتصاد بازار ديگر اقتصاددانان راديكال به تنهايي نيستند بلكه حتي كساني‌كه از دل اتكا به اين آموزه كار علمي خود را شروع كردند و هنوز نيز به برخي از ظرفيت‌هاي آن براي پيشبرد امور تحت شرايط مشخصي اذعان دارند نيز نكات بسيار آموختني در اختيار قرار مي‌دهند.
غم‌انگيزترين قسمت اين ماجرا كوبيدن چشم‌بسته بر طبل خصوصي‌سازي در كشورمان در طي نزديك به دو دهه گذشته از سوي برخي از اين دوستان است. اينجانب در جاي ديگري مباني نادرست تحليل كساني كه با انگيزه و دغدغه ملي و مستقل از ملاحظات رانت‌جويانه به صورت چشم‌بسته از ايده خصوصي‌سازي در ايران حمايت مي‌كرده‌اند را تشريح كرده‌ام اما براي روشنفكران ديني اين همه غفلت از واقعيت‌هاي جامعه خودمان و خوش‌بيني غيرمتعارف به يك ابزار سياستي و ناآگاهي از تجربيات جهاني در اين زمينه به واقع پذيرفتني نيست به گونه‌اي كه حتي از مردمان عادي كشورمان نيز در اين زمينه بعضاً‌ عقب‌ افتاده‌اند كافي است به نتايج موج‌هاي اول و دوم سنجش ارزش‌ها ونگرش‌هاي ايرانيان مراجعه كنيد تا ببينيد تحليل‌هاي مردم عادي در اين زمينه تا چه ميزان واقع‌گرايانه‌تر است.
به نظر اينجانب كوتاه‌بيني‌ها و غفلت‌هايي كه در زمينه نوع برخورد با «عدالت اجتماعي» و سازوكارهاي جديد اعمال «سلطه» طي دو دهه اخير از سوي برخي از روشنفكران ديني مشاهده شده است با موضوع اخير يعني برخورد سهل‌انگارانه و سطحي با آموزه‌ اقتصاد بازار كاملاً مربوط است و در يك فرصت مناسب‌تر مي‌بايست به صورت مبسوط‌تري اين بحث مورد توجه قرار گيرد كه چرا در شرايطي كه كارشناسان و نظريه‌پردازان توسعه با اتكا به شواهد بي‌شمار مسئله عدالت اجتماعي را يك متغير تعيين‌كننده براي توسعه به حساب آورده‌اند. كساني كه به اعتبار ملاحظات ديني خود مي‌بايست پيش‌گام و پرچمدار عدالت اجتماعي باشند تا اين اندازه حساسيت خود را به اين اصل بنيادي از دست داده‌اند. در مورد نظام سلطه نيز «جان كنت گالبريت» در كتاب ارزشمند آناتومي قدرت توضيح داده است كه سازوكارهاي سلطه به ويژه از دوره انقلاب صنعتي تاكنون همواره پيچيده‌تر و نامرئي‌تر شده است. اگر مردم عادي چون پديده‌اي را به رأي‌العين نمي‌بينند اصل وجود آن را انكار كنند عجبي نيست اما اين امر به همان اندازه كه براي ايشان طبيعي است براي انديشه‌ورزان مصلح به هيچ‌وجه پذيرفتني نيست و نشان مي‌دهد كه آگاهي ما از زمانه‌اي كه در آن به سر مي‌بريم گاه حتي به طور نسبي از آگاهي روشنفكران دوران‌هاي قبل به مراتب كمتر شده است مراجعه به آثار چهره‌هاي بزرگ روشنفكري ديني همچون «سيد حسن مدرس» در اين زمينه مي‌تواند بسيار الهام‌بخش باشد.

كلام آخر
اينجانب شهيد مطهري و شهيد بهشتي را در كنار دكتر شريعتي به عنوان برجسته‌ترين روشنفكران ديني معاصر مي‌شناسم. شهيد مطهري نزديك به چهل سال پيش هنگامي كه در باب ريشه‌هاي عقب‌افتادگي مسلمين تأمل مي‌كرد به صراحت اظهار مي‌دارد كه انكار اصل عدل و تأثير كم و بيش اين مسئله مهم در افكار مهمترين عامل پيش‌گيرنده از رشد فلسفه اجتماعي اسلام و فاصله گرفتن آن از مباني عقلي و علمي بوده و بيشترين آسيب‌ها را به فقه ما وارد ساخته و فقهي ايجاد كرده غيرمتناسب با ساير اصول اسلام و بدون اصول و مباني و بدون فلسفه اجتماعي را از ديدگاه ايشان بي‌توجهي به كار جدي بر روي مسئله عدالت اجتماعي سبب ركود تفكر اجتماعي در ميان فقهاي ما گرديده است.
شهيد بهشتي نيز در زمينه جايگاه انديشه آزادي در اسلام به صراحت اظهار مي‌دارد: «نقش خدا به عنوان مبدأ هستي و آفريدگار «فعال لما يريد»، نقش پيامبران به عنوان رهبران و راهنمايان است، نقش امام به عنوان زمامدار و مسئول است و مدير جامعه نقشي است كه بايد به آزادي انسان لطمه وارد نياورد. اگر اين نقش‌ها بخواهد به آزادي انسان لطمه وارد بياورد برخلاف مشيت خدا عمل شده است.»
ايشان در ادامه تصريح مي‌كنند كه به گواه قرآن در آيات متعدد اگر خدا مي‌خواست مشركين، مشرك نشوند مي‌توانست چنين كند و بعد هم مشركين مشرك نمي‌شدند ولي قرار بر اين بود كه اينها بتوانند مشرك شوند.
مرحوم دكتر شريعتي نيز در كتاب ارزشمند بازگشت خود سخن از معجزه خودشناسي و زمان آگاهي براي كشورهاي عقب‌افتاده به ميان مي‌آورد و در اين راستا به ويژه براي روشن‌فكران ديني نقش و مسئوليتي خطير در نظر مي‌گيرد كه مهمترين مؤلفه آن عقلاني‌سازي ذهنيت‌ها و تنظيم روابط انساني و اجتماعي براساس عقلانيت و ديانت است.
گمان اينجانب بر آن است كه راه نجات جامعه ما همچنان ترويج آن قرائني از دين است كه تركيبي خردمندانه از عقلانيت، عدالت و آزادي را سرلوحه برنامه پژوهشي و مبارزات اصلاحي خود قرار داده باشد. اينكه ما نسبت به آنچه كه به نام دين صورت مي‌پذيرد و با گوهر دين و روح قرآن و سيره پيامبر اكرم و امامان معصوم فاصله‌اي آشكار دارد بخواهيم مرزبندي داشته باشيم نه تنها توجيه‌كننده عقب‌نشيني ما از دين‌محوري و عقل‌محوري و عدالت‌محوري و آزادي محوري نيست بلكه حكايت از آن دارد كه بايد بر ژرف‌كاوي‌ها و اقدامات انديشيده خود به مراتب بيش از پيشينيان بيفزاييم نه آن‌كه در هيچ‌يك از اين زمينه‌ها عقب‌نشيني كنيم و ميدان را براي ديدگاه‌هاي تحجر‌آلود، تعصب‌زده و ناآگاه نسبت به زمان خالي بگذاريم كه اگر چنين كرديم بيشترين جفا را به خود و دين خود و كشور خود روا داشته‌ايم و چنين مباد.

+ نوشته شده در  86/07/08ساعت   توسط سعید اشیری  | 

 

بسمه تعالی

 

 

 

 

 

سه نظریه پرداز مکتب اقتصاد نهادگرا

میردال، سن و گالریت

سعید اشیری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پروفسور فقید سوئدی که در سال 1979نوبل اقتصاد را به خود اختصاص داد. بزرگ شئن و مقام میردال به عنوان فیلسوف و بنیان گذار دیسیبلین اخلاق توسعه و همین طور به عنوان یکی از نظریه پردازان توسعه در قرن بیستم می باشد . کتابهای او که به زبان فارسی ترجمه شده است 1-عینیت درپژوهش های اجتماعی 2-درام آسیایی3- تئوری اقتصادی در مناطق کم رشد 4-طرحی برای مبارزه جهانی با فقر در خشانترین اثر میردال که به زبان فارسی ترجمه شده

 the political element of in the development of economic theory

عنصر سیاسی در گسترش بسط نظریه اقتصادی

این کتاب قله توانمندهای میردال را در عرصه روش شناسی علم اقتصاد را نشان می دهد خوب است این کتاب به فارسی ترجمه شود ناشرانگلیسی این کتاب در پشت جلد این کتاب نوشته است که چرا این کتاب 40سال بعد از اینکه به زبان سوئدی چاپ شده به زبان انگلیسی ترجمه شده است و خواسته که خوانندگان روی این سوال تامل کنند. میردال تقریبا تمام مولفه های مهم از دیدگاه اقتصاد دانان نهادگرا به ویژه آنهاکه از منظر نهادگرایی به توسعه ملل نگاه کرده اند در آثار میردال قابل مشاهده است . یعنی اعمال حساسیت های روش شناخت برای امکان پذیر بودن به دستیابی برای درک عالمانه از مسائل اقتصادی میردال در این زمینه بالغ بر 4/3اقتصاد دانان پدیده ای بی نظیر است .دقتها روش شناختی او بصیرتها ی در اختیار دانشجویان اقتصاد قرار می دهد که نظیرش کمتر پیدا می شود . برای اینکه ایده ای داشته باشیم از دقتها و بصیرتهای ایشان چند نکته از توجهات اورا برجسته می کنیم که ببینیم که ما چقدر در اقتصاد ایران نیازمند مراجعه به آثار او هستیم . یکی از دقتهایی که او در زمانی که ما در یک سیطره پوزیتویسم در عرصه علم اقتصاد بودیم میردال این چنین وارد بجث می شود که یک سری بحث های مفصلی درمورد تئوری می کند که چگونه تئوری ساخته می شود . در مورد مفهوم تئوری عناصر شکل دهی تئوری و چگونگی ارزش گذاری علمی بر هر تئوری ؟ چرا کشور های در حال توسعه باید دقت بیشتری نسبت به هم تایان اروپایی و آمریکایی خودشان بکند در زمینه استفاده از تئوریهای مرسوم اقتصاد؟ این نکته را بیان می کند . کوشش نظری عمدتا نقطه عزیمتش مسئله است و تئوری ماموریت اصلی آن پاسخ گویی به آن را داشته شناسایی کنیم و از طرف دیگر نسبت آن مسئله را با مسائل واقعی جامعه خودمان بسنجید . یک دقت روش شناختی که اومی کند در مورد استفاده از آمار و اطلاعات در مورد سنچش علمی بودن نظریه هاست .بحث میردال در کتاب عینیت در پژوهشهای اجتماعی اینست که معمولا گمان بر این است کشورهای در حال توسعه به این دلیل نظامهای ناکار امد آمار و اطلاعات دارند که حکومتها ترجیح می  دهند در یک فضای غیر شفاف کارهای خود را جلو ببرند . میردال عقیده دارد که این چنین کاستیهایی در مسائل آمار و اطلاعات باعث نادیده گرفتن یکسری از مسائل بنیادی تری می شود . نظام تولید علم در کشورهای در حال توسعه یک نظام واژگونه است .یعنی نقطه عزیمت از یک مسئله آغاز نمی شود تابا تلاش برای مشاهده عالمانه آن به حل مسئله بپردازند بلکه نقطه عزیمت در کشورهای در حال توسعه یک تئوری می باشد که در یک زمان دیگر و در شرایط متفاوتی بیان شده و تحت شرایط محیطی خاصی این تئوریها بوجود آمده اند . وقتی ما آن تئوریها را ترجمه می کنیم طبیعتا در انتقال بار معنای آن تئوری با دشواری های جدی روبه رو می شویم بنابراین یک بخشهایی از واقعیت در کادر آن مشترکهای لفظی که متعلق به جوامع معینی که استفاده کننده از آن تئوریها هستند از گستره دید نظامهای تولید آمارو اطلاعات دور می ماند .به این ترتیب آمار و اطلاعات تهیه می شود اگر سالم نیز تهیه شده باشد ناکارآمد می باشد . مثلا در مورد مفاهیم اقتصاد کلان مانند مفهوم پول یکی از پاسخهایی که پژوهشگر در اقتصاد کلان باید به آن بپردازد این است که چه پدیده هایی هستند که کارکردهای استاندارد و شناخته شده پول را دارد و تلاشهای نظری که در اقتصاد کلان انجام شده برای بهتر شدن مفهوم مازاد پول تابانک مرکزی بتواند با شناخت بهتر از پول سیاست پولی را بهتر اچرا کند . این مسئله برمی گردد به این که نظام تولید آمار و اطلاعات چه چیزهایی را به عنوان پول می شناسد چقدر کار آمد است نکته دیگری که در آراء میردال توجه می شود این است که او در تمام مراحل کسب معرفت علمي به جزئيات و به تسخير درآوردن متغيرهاي بيشتر در دستور كار يك پژوهشگر باشد امكان به وجود آمدن يك نظريه كار آمد در كنار امكان افزايش توانمندي ما براي كاربست تئوريهاي ديگران افزايش مي يابد .به ديدگاه ميردال وارداتي بودن نظريه ها و تئوريها به معني نامناسب بودن آنها نيست بلكه ميزان قابل استفاده بودن آنها به شدت تحت تاثير گستره و عمق دقتها و تاملات روش شناختي ما بستگي دارد . تقريبا جملاتي با اين مضمون در آثار اكثر اقتصاددانان نهادگرا مشاهده مي شود . در ميان آنهايي كه هم رديف ميردال مي باشند و آثارشان به فارسي ترجمه شده باشد مناسبترين مثال جان كنت گاربيت مي باشد كه ايشان نيز به اين نكات توجه مي كند . يك نكته قابل توجه ديگر در نوع آوريهاي روش شناختي ميردال اين است كه نقش تعيين كننده و غير قابل انكار ارزشهاي پژوهش گر در فرآيند پژوهشهاي علمي نشان داده اين بحثهايي كه ايشان ارائه داده بين سالهاي 1930-1950 بوده يعني زماني كه يك سيطره متفاوتي از انديشه هاي پوزيتويسمي بر همه علوم داشته اند و سعي مي كردند ارزش علمي گذاره  هايي كه مطرح مي شده بيان بكنند . ميردال جزء پيشگاماني كه توانست بسيار عميق نشان بدهد كه بي طرف انگاشتن تئوريها نيز نه ممكن ونه مطلوب است و جهان شمول انگاشتن تئوريها نيز نه ممكن و نه مطلوب است . ببحثهاي كه از اين زاويه وارد علم اقتصاد كرد نظير آن در نظريات اقتصاددانان ديگري نمي باشد .ايشان پيرو مكتب تاريخي و نهادگرا مي باشد و سعي مي كند ميان نظريات را با زبان روز بيان كند . آنچه كه منشا گرفتن جايزه نوبل در اقتصاد شد . ارائه يك نظريه جديد در اقتصاد توسعه مي باشد كه از آن به عنوان عليت برهم فزاينده ناميده مي شود وقتي شمانظريه عليت برهم فزاينده رامشاهده مي كنيد از تمام نكات مثبت نظريه هاي توسعه موجود تا آن روز را استفاده كرده بطور مشخص ايده نوركس در مورد دوره هاي باطل ونقش آن در باز توليد توسعه نيافتگي و ايده آرتور لوييس و ديگران درزمينه انواع دوگانگي ها ونقش آن در باز توليد توسعه نيافتگي ايده رائول پرديش وهانش ينگر در زمينه روند نزولي رابطه مبادله و همين طور ايده چهره هاي برجسته مكتب قديم وابستگي رامي توان در نظريه عليت برهم فزاينده مشاهده نمود . اما آن چيزي كه مامي توانيم بگوييم يك تئوري منحصر به فرد است كه به نظر من تا به امروز هم ثمر بخش و مفيد مي باشد اين است كه در بالاترين سطح مشاهده شده درميان نظريه پردازان توسعه او نظريه خود را بريك مجموعه اي از تاملات روش شناختي تحت تاثير ميراث مكتب تاريخي آلمان و ميراث نهادگرايان قديم برقرار كرده و باز از همين زاويه است كه او ايده عليت بر هم فزاينده را درجهت نقد بنيادي نظامهاي تحليلي مسلط در نظام هاي آموزش مرسوم يعني اقتصاد نئوكلاسيكي قرارداده است .درچند راي و سطح ايشان نقد خود را ارائه مي دهد . شايد يكي از وجوه برجسته اين مي باشد كه ايشان نشان مي دهد اين تئوري درهمه سطوح تحليل اقتصادي موضوعيت دارد يعني از نظر او عليت برهم فزاينده به همان ميزان كه بر تبيين واقعيت هاي رفتاري عاملان سطح خرد اقتصادي موضوعيت دارد براي رفتارهاي سطح كلان نيز موضوعيت دارد و براي توسعه نيز موضوعيت دارد . موضوع محوري ايده عليت برهم فزاينده اين است كه آموزههاي اقتصاد مرسوم الگوي تحليل خود را الگوي تحليل پايدار قرار داده است ونقطه عزيمت آنها اين است كه تمام سيستمها يك گرايش به ذات و دروني به سمت تعادل دارند . ايشان با شواهد بي شماري ابتدا غير واقعي بودن اين مسئله رانشان مي دهد بعد بنيانهاي آنتولوژيك اپيستو مولوژيك و متادولوژيك الگوي تحليلي تعادل پايدار رامطرح مي كند و مورد واكاوي نقدهاي جدي قرار مي دهد و بعد با تمركز بر نقش تعيين كننده شرايط اوليه اين مسئله رابيان مي كند كه تحت شرايطي سيستمهاي اقتصادي در تمام سطوح تحليلي به سمت حركت نمي كنند بلكه به سمت واگرائي حركت مي كنند . نحوه تبيين اين مسئله توسط ميردال واقعا عالي مي باشد وقتي با دقت مراحل اين تبيين را نگاه مي كنيد ملاحظه مي شود زير پايه نظريات نهادگرايان جديد مي باشد . مفهوم قفل شدگي به تاريخ ومسير طي شده در تحليل مسائل توسعه و توسعه نيافتگي يك ايده راه گشا مي باشد .بخش بزرگي از اين مسير توسط ميردال طي شده وآن هم از طريق تمركزي كه برنقش و اهميت شرايط اوليه بر نحوه رفتارهاي آينده واحدهاي خرد وكلان و توسعه اي در حوزه اقتصاد مي باشد .بنابراين يك حوزه از بحثي كه او در اين زمينه ارائه مي كند نقد الگوي تعادل پايدار مي باشد يك محور ديگر بحث ايشان دو مفهوم بسيار مهم را ايشان درغالب اين نظريه مطرح مي كند تحت عنوان 1-اثرات بازدارنده 2- اثرات انتشاراتي در فرآيند توسعه  

اين دواثر ايجاد مي شود ووزن قالب به كدام سمت باشد چوامع به سمت نابودي ويا توسعه حركت مي كنند   و بعد بر اثر یک سری موازین که نقش مسلط یا وجه غالب در کشورهای در حال توسعه متعلق به گروه آثار اولیه است . در مقام تبیین این مسئله که چرا در کشورهای در حال توسعه وجه غالب را وجه بازدارنده تشکیل می دهد ایشان روی مسئله دورهای باطل و روی دوگانگی ها روی رابطه نزولی مبادله روی مسئله پیوندهای گسسته میان بخشها و فعالیت های اقتصادی و نقش قواعد بازی به صورت نا برابر تعریف شده در نظام اقتصادی بین الملل تاکید می کند و درچهارچوب ترکیب اینها نشان می دهد ما در کشورهای در حال توسعه با یک روند دوگانه افزایش مستمر نابرابریها روبرو هستیم منظور از دوگانه اینست که سازو کارهایی که به تفضیل توسط او توضیح داده شده در درون یک کشور در حال توسعه نابرابریهای بین مناطق مرتبتا افزایش پیدا می کند و این افزایش نابرابریها در درون کشور ها در حال توسعه به نوبه خود منچر به افزایش نابرابریها بین کشورها در مقیاس بین المللی می شود . وبه این ترتیب ماموریتی که برای اقتصاد دانان توسعه در کلی ترین بیان در نظر می گیرد این است که با شناخت سازوکارهایی که منجر به باز تولید آن سازوکار هایی که باعث عقب نگاه داشتن می شود . پیشنهاد می کند بصورت سلبی سعی در مهار آن آثار شود و بصورت ایجابی وجوه انتشاری گسترش پیدا بکند و از طریق ترکیبی از آنها به نظر او امکان حرکت به سمت توسعه فراهم شود .آخرین نکته که گفته می شود این است که میردال معتقد است که تلاشهایی که در درون اقتصادهای در حال توسعه صورت می گیرد برای پیش برد این امر لازم است ولی کافی نیست وشرط کفایت را ایشان همراهی نظام اقتصادی بین الملل می داند و برای این همراهی هم یک مجموعه ای از تدابیر و رهنمودها را مطرح می کند که مثلا یکی از آنها این است که کشورهای پیشرفته در راستای درک بلند مدت از مصالح توسعه ای خودشان همراه با لحاظ کردن عنصر اخلاق در فرآیندهای تصمیم گیری و تخصیص منابع بیایند سهمی در این زمینه ایفا بکنند . منطق که برای ضرورت مسئولیت شناسی کشورهای پیشرفته ایشان مطرح می کند اینست که حتی اگر نپذیریم که نظریه پردازان مکتب وابستگی قدیم تمام حرفهایشان درست نباشد آن طور که اعداء می کنند که توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی دو روی سکه می باشد و توسعه نیافتگی یکسری از کشورها بهای توسعه یافتگی گروه دیگر محسوب می شود . ایشان می گوید که حتی این آموزه را نپذیریم حداقل باید بپذیریم که این نظریه بخشهایی از واقعیت را منعکس می کند و آن چیزی که قطعا می شود بدون تردید اعلام کرد اینست که کشورهای در حال توسعه نقش داشته اند و بعد به این قاعده ایشان زمانی که در مقام نخست وزیری سوئد بود این ایده را پیش برد و درمجمع عمومی سازمان ملل در دهه اعلام شده به عنوان دهه توسعه این را به تصویت مجمع عمومی سازمان ملل رساند که کشورهای پیشرفته موظف باشند سالانه 1%از تولید ناخالص ملی خود را در اختیار کشورهای درحال توسعه قرار بدهند .( تحت کمک به کشورهای در حال توسعه ) نکته بسیار جالبی که در این زمینه وجود دارد اینست که برخورد کشورهای پیشرفته توسعه یافته با این مسئله برخوردی ناقص و بسیار ریا کارانه و فرصت طلبانه بود . در طی غالب بر نیم قرن فقط یک کشور و آن هم فقط در یک دوره محدود زمانی به این مسئولیت خود صادقانه عمل کرد آن کشور سوئد بود و آن دوره زمانی محدود هم دوره زمانی نخست وزیری میردال بود در تصور من این است که هم برای تسلط بر بنیانهای روش شناختی اقتصاد مرسوم و هم برای آشنایی با سنت تحلیل اقتصاد دانان نهادگرا و هم برای پیش بردن عالمانه توسعه ملی در ایران مراجعه هوشمند انه و ژرف کاوانه به آراء میردال برای ما کارساز و مفید می باشد .

 

«هندي اهل بحث» عنوان کتابي است از آمارتيا کومارسن متفکر و اقتصاددان برجسته هندي الاصل که در سال 2005 منتشر شده است. اين کتاب در چهار بخش «ابراز عقيده و دگرانديشي»، «فرهنگ و ارتباطات»، «سياست و اعتراض» و «خرد و هويت» تاليف شده است که هر بخش شامل چندين فصل مي شود که از آن جمله مي توان به «نابرابري، بي ثباتي و ابراز عقيده»، «هند؛ بزرگ و کوچک»، «آوارگان و جهان»، «فرهنگ ما، فرهنگ آنها»، «قرار با تقدير»، «هند و بمب اتمي»، «دامنه خرد» و «هويت هندي» اشاره کرد. سن که بيشتر با کتاب «توسعه به مثابه آزادي» و دريافت جايزه نوبل اقتصاد در سال 1998 در ايران شناخته شده است، کانون توجه خود را بر مسائل رفاهي و سياست هاي فقرزدايي در جهان قرار داده است. او از اين منظر تعريف فقر را بر اساس قابليت هاي فردي در تامين نيازها و امکانات زندگي در عرصه هاي مختلف تعريف کرده است. کتاب «هندي اهل بحث» مجموعه مقالاتي درباره فرهنگ، هويت و تاريخ هندوستان است که با رويکرد سياسي سن آميخته شده است. او که همواره در طرح مباحث اجتماعي و اقتصادي اولويت موضوعات سياسي را مورد تاکيد قرار داده است اين بار نيز از مواضع اقتصاد سياسي خود دفاع کرده و کاربست هاي انضمامي آن را نشان داده است.


آمارتيا سن اقتصاددان مشهور، برنده جايزه نوبل و نويسنده «هندي اهل بحث» انساني واقع بين و اهل عمل است. موفقيت هايش باعث سردرگمي او نشده و با آنکه سر در ابرها دارد بر زمين قدم هايش استوار است. وي با هند و واقعيات اقتصادي آن به خوبي آشناست. پژوهش درباره اين کتاب ده سال به طول انجاميد و حاصل فقط رساله اي براي جلوگيري از فقر نيست. اين اثر نشان مي دهد که هند داراي يک دموکراسي شلوغ، رنگارنگ و بي نظم است، به اين علت که مردمان هند قابليت بسياري براي بحث دارند، ولي اهل بحث بودن يک فرد به دو صورت تفسير مي شود؛ يکي تحليلي و عقلاني بودن او و ديگري ستيزه جو و غيرعقلاني بودنش. کتاب مجموعه اي از مقالات است که برخي انتقادات تندي را عليه سياست هاي هند مطرح مي کند. مثلاً درباره گرسنگي، سن مي نويسد؛ «هند از تمامي کشورهاي جهان پيشي گرفته است.» او مي گويد رنج بردن از گرسنگي و بي سوادي بسيار اساسي تر از توجه به مالکيت عمومي يا خصوصي است. اين سخن او به فقدان بنگاه هاي کار دولتي اشاره مي کند. گفت وگوي حاضر گزيده اي است از مصاحبه سن با کانال 18 تلويزيون
CNBC
.

***

آيا عنوان «هندي اهل بحث» نوعي بازي با کلمات است؟

فکر نمي کنم بازي با کلمات باشد زيرا اهل بحث بودن معاني بسياري دارد ولي معناي اصلي آن تمايل طبيعي به پرسش و چون و چرا است که البته الزاماً بحثي روش مند نيست. اين معنايي است که از اهل بحث بودن در نظرم بود؛ مردم همواره درباره همديگر صحبت و از هم سوال کنند. شعر زيبايي از راجا راموهان روي، از اصلاح گران ديني قرن نوزدهم، به ياد دارم که درباره مرگ است؛ «تصور کن که روز مرگ تو تا چه اندازه وحشتناک خواهد بود/ ديگران حرف مي زنند ولي تو قادر نيستي پاسخ بدهي،»

«ريشه دموکراسي هندي در نظام راي گيري و انتخابات دوره اي نيست بلکه در سنت هندي استدلال، پرسش و بحث است» چرا اين را مي گوييد؟

من معتقدم به دو شيوه مي توان دموکراسي را نگريست؛ يکي راي گيري مخفي و ديگري پرسش و پاسخ و حمايت از مباحثه هاي عمومي است. راي گيري تنها يک بخش از قضيه است. نکته عام درباره دموکراسي در هر کشوري اين است که آنچه در مباحثه ها رخ مي دهد بسيار مهم است. هند، سنتي بسيار قوي براي بحث هاي عمومي دارد که کنترل و هدايت بحث ها را آسان تر مي کند.

فکر مي کنيد رسانه ها تا چه حد در بازتاباندن اعتراضات صحيح ناکام هستند و چه مقدار از اعتراضاتي که سر و صدايي کمتر دارند غافل اند؟

وقتي مشکلي موضوع روز باشد رسانه ها نمي توانند به راحتي آن را ناديده بگيرند. ولي موقعيت هاي ديگري هم هست که اتفاقي اندوهناک غمثل يازده سپتامبرف نيفتاده است مثل مرگ و مير انسان ها در اثر گرسنگي يا کمبود تجهيزات پزشکي. در اين هنگام شخص بايد اين خشونت خاموش را مطرح کند. نه تنها در هند بلکه در ديگر کشورها نيز رسانه ها اين چنين اخباري را به خوبي منتشر نمي کنند. مثلاً عده کمي مي دانند که تعداد کشته شدگان ايدز در روز يازده سپتامبر بيشتر از تعداد قربانيان خود حادثه يازده سپتامبر بوده است.

با توجه به مشکل سوءتغذيه مزمن و قديمي هند شما در کتاب گفته ايد «هند بدترين وضعيت را ميان کشورهاي جهان دارد.» چرا؟

سه مساله وجود دارد؛ اول گرسنگي خاموشي که به تدريج باعث مرگ مي شود و زندگي کودکان را تيره گون مي کند. دوم کمبود امکانات بهداشتي و کمبود اسفناک خدمات عمومي و سوءاستفاده و بهره کشي به نام خدمات بهداشتي خصوصي. سوم، نابرابري جنسي. فکر مي کنم مورد سوم به علت جنبش هاي زنان بيشتر مورد توجه است و اين تحسين انگيز است. وقتي تبعيض هاي جنسي مدنظر است بايد آن را به بحث عمومي گذاشت و بحث هاي عمومي تاثير خود را در قانون گذاري و اجراي آن خواهد گذاشت.

در کتاب خود نوشته ايد «حدود نيمي از کودکان هند سوءتغذيه دارند و بيش از نيمي از زنان جوان هند کم خون تر از آفريقايي ها هستند.» اشتباه هند در کجاست؟

فکر مي کنم هند در دو جنبه اشتباه کرده است. با اينکه در آفريقا قحطي وجود دارد و ميزان مرگ و مير و هرج و مرج در آن بالا است ولي خوردن غذاي کافي موضوعي بسيار مهم است. روحيه سرکشي آفريقايي ها قوي تر است. دليل ديگر اينکه زنان در آفريقا اهميت و حق اظهارنظر بيشتري دارند. مي دانيم در هند هرگاه که زنان حق اظهار عقيده بيشتري پيدا کردند مشکل گرسنگي تا حد زيادي کاسته شد. نابرابري جنسي در آفريقا از هند کمتر است چرا که گرسنگي عمومي نيز در آفريقا کمتر از هند است.

در سال 2001 هند يک ذخيره غذايي 60 ميليون تني داشت و در همان زمان حدود 220 تا 300 ميليون نفر گرسنه مي خوابيدند. شما مي پرسيد «چه چيز مي تواند وجود همزمان بدترين نوع سوءتغذيه و بزرگترين ذخيره غذايي جهان غدر هندف را توجيه کند؟»

اين به علت ضعف سياستگذاري ها است. موضوع قحطي بر سياست تاثير گذاشت و باعث شد مردم فراموش کنند که گرسنگي مساله اي مهمتر از قحطي است. دانشگاه هاي بزرگ نيز اعلام کردند که گرسنگي آنقدر هم در هند وجود ندارد. مساله پيچيده تر از اين است. اگر کودکان به نسبت سن خود کمبود وزن داشته باشند با مشکل مواجهيم. و بسياري با اين امر مخالفند. من اين استدلال را بارها و بارها از بهترين اقتصاددان هند شنيدم که مي گفت اين کودکان کمبود وزن ندارند، آنها تنها جثه کوچکي دارند. اين شکستي اخلاقي و علمي است. اين شکست اخلاقي است زيرا به درد اين مردم توجهي نمي کنيد. ولي از نظر علمي نيز شکست خورده ايد زيرا مي پنداريد اين کودکان نحيف سالم هستند. سياست همين است. طبقات مرفه جامعه هميشه به تحصيل و موفقيت در آن توجه دارند. اغلب احزاب چپ در هند رهبراني دارند که از طبقات مرفه جامعه هستند. اين تعجب برانگيز است زيرا در چين، روسيه، ويتنام و کوبا تمرکز اصلي بر آموزش هاي پايه است ولي احزاب چپ در هند اين موضوع را ناديده گرفته اند.

 منبع؛www.Rediff.com

 

در میان اقتصاددانان چهره های برجسته ای وجود دارند، که به سبب تعارض و تضاد دیدگاه هایشان با اقتصاددانان متعارف مورد بی توجهی قرار می گیرند. با وجود اینکه طی چند دهه اخیر نهادگرایان با اقبال گسترده ای مواجه شده اند، اما غالب اقتصاددانان نهادگرا نیز مشمول این بی مهری قرار گرفته اند. کنت گالبرایت که در سی ام آوریل سال جاری میلادی پس از نود و هفت سال دیده از جهان فرو بست، یکی از این اقتصاددانان برجسته می باشد.
جان کنت گالبرایت در پانزدهم اکتبر سال 1908 میلادی در مزرعه ای واقع در اونتاریوی کانادا به دنیا آمد. وی در سال 1934 مدرک دکترای خود را در رشته اقتصاد از دانشگاه کالیفرنیا اخذ کرد. در سال 1937 گالبرایت عازم دانشگاه کمبریج شد و در همان سال با کاترین اوتواتر ازدواج نمود و به تابعیت ایالات متحده امریکا در آمد.
گالبرایت از سال 1939 به تدریس در دانشگاه پرینستون مشغول شد و در سال 1949 به استادی رشته اقتصاد دانشگاه هاروارد منصوب گردید. وی از نزدیکان و حامیان جان اف کندی، رئیس جمهور وقت امریکا بود و کندی بین سالهای 1961 و 1963 او را سفیر امریکا در هند نامید. گالبریات در خلال جنگ جهانی دوم «قیصر قیمتهای» ایالات متحده بود و مسوولیت کنترل قیمتها و تورم را برای جلوگیری از فلج شدن اقتصاد به عهده داشت.
گالبرایت در حوزه نظر گرایش به نهادگرایان قدیم و ایستارهای مکتب تنظیم داشت و تا حدی نیز از اقتصاد کینزی تاثیر پذیرفته بود. آناتومی قدرت(1983)، جامعه فراوانی(1958)، دولت جدید صنعتی(1967) ، سرمایه داری امریکایی( 1952) و تاریخچه مختصری از کامیابی مالی(1990)، از آثار برجسته این اقتصاددان به شمار می روند. وی در کتاب سرمایه داری امریکایی برای اولین بار مفهوم قدرت هم سنگ را به کار برد. در واقع در شرایطی که در اقتصاد امریکا نفوذ کارتل ها و انحصارات زیاد بود انتظار می رفت که رفاه مصرف کنندگان کاهش یابد، اما شواهد این مطلب را تایید نمی کرد. وی در توضیح این مساله افزایش هم سنگ قدرت را در میان مصرف کنندگان امریکایی به عنوان نتیجه انباشت تدریجی قدرت در جبهه مقابل آنها مطرح ساخت. امروزه در توضیح مخالفتهای گسترده با جهانی سازی نیز می توان مفهوم قدرت هم سنگ را به کار برد.
گالبرایت برای اقتصاد سیاسی غیر فنی ارزش زیادی قایل بود و با تکیه بر مدلسازی ریاضی مخالفت داشت و از اینرو توسط بسیاری از اقتصاددانان به عنوان یک بت شکن معرفی شد. وی فرض«افزایش مستمر تولید کالاها نشانه سلامت اقتصاد و جامعه است» را مورد مخالفت قرار داد.
به اعتقاد گالبریت اقتصاد کلاسیک تنها در مورد دوران گذشته، که دوران فقر بودند، مصداق دارد. اکنون ما از دوره فقر به دوره فراوانی رسیده ایم و برای این دوران نیاز به تئوریهای جدیدی داریم.
مهمترین ایده گالبرایت مفهوم سرمایه گذاری در انسان، به عنوان یک برنامه دولتی بزرگ مقیاس برای تحت تاثیر قرار دادن خواسته ها و سلایق شهروندان بود. او طرفدار خلق طبقه جدیدی از شهروندان بود، که با تاکید ویژه بر آموزش، تفکر و فرهنگ و هنر به وجود می آمد. وی می خواست آینده ایالات متحده در دستان اعضای این طبقه قرار گیرد. به اعتقاد وی بینش این طبقه فراتر از دانایی قراردادی بود و آنان توانایی اداره جامعه را دارند.

 

+ نوشته شده در  86/07/01ساعت   توسط سعید اشیری  |